خودم دیدم که افغانی می گرفتند !
آری ! خودم دیدم وقت ... از ساوه می آمدم به سمت قم، ار روستایی آوه که رد شدم، تابلوی آمد که نوشته بود ... جعفریه، کمی از تابلو رد شدیم، ماشین سر چهار راه توقف کرد. از شیشه به سمت چپم نگاه کردم که استگاه اتوبوس با سقف ضد بارانی که روی صندلیش یک زن جوان هزاره افغانی منتظر ماشین به سمت ساوه نشسته بود. به سمت برونی دیواره آهنی استگاه که هنوز رنگ داده نشده بود، روی نقش پیکان تیر، نوشته شده بود : "قم" . فهمیدم که منی بوس ما از این چهار راه باید به سمت راست بی پچد... ناگاه درب منی بوس باز شد، یک سرباز با کف گیر ایست و باز رسی آمد بالا؛ چند بار داد زد : "افغانی ندارید ؟ " "افغانی ندارید ؟ " ...
بگوید : که چرا توافقات امضاء شده ای جناب عالی عمل نمی شود؟ . چون او رفته بود که غم آینده و آتیه خودش را بخودر و تأمین کند که، بعد از سقوط هبوط از مقامش، در کشور مورد نظر جای پای دارد یانه ؟ هدف مسافرت اکثر اراکین و مسئولین بلند پایه بی مایه افغانستان تا کنون این بوده، منافع ملی مردمی بهانه ای بیش نیست ...