
ظاهراً طبیعی است که اواخر پایز یک نوع بیماری عفونی فراگیر میشود، برای همین امسال هم مثل سال گذشته که در افغانستان بودم دچار سرماخوردگی و عفونت لوزه شدم. دکتر همیشهگی مراجعه کردم و او هم مثل همیشه برایم سه، چهار تار "پنی سلین" تجویز نمود که می باید هر 12ساعت تزریق می شد. یک دوز آنرا ساعت10 امروز 28/8/90 تزریق کردم. حساب کردم که دوز دوم آن می شود شب ساعت تقریباً و اندی که بخش تزریقات گفت: ساعت9 بیا برای تزریق. حساب کردم، دوازده ساعت نمی شد، برای همین تصمیم گرفتم شب می روم درمانگاه سر کوچه مان ساعت ده و یازده تزریق می کنم.

سه نکته از یک تفاخر
مردى به دیگرى افتخار مىکرد و مىگفت: آیا بر من فخر مىکنى در حالى که من از شیعیان آل محمد علیهم السّلام که پاک هستند مىباشم، امام علیه السّلام از نزدیک سخنان آن دو را مىشنیدند به او فرمودند:
ادمه مطلب را کلیک نمایید...
فلسفه سیاسی «دیوید میلر»
... فلسفه سیاسی، از موضوعات رشته علوم سیاسی است که درک و فهم آن به دقت و پیش نیازهای استوار می باشد، که عدم آشنایی به آنها و اصطلاحات اکادمیک این علم، فهم آن را برای دانش پژو سنگین می نماید. ولی آقای دیوید میلر، با شیوه ابتکاری ای، آن را از لفافه اصطلاحات اکادمیک برون کرده به صورت رساتری فهمش را آسان نموده است. که بعد از مطالعه کوشیده ام تا هر فصل آن را به عنوان های کوچکتری تجزیه و خلاصه نموده در اختیار علاقه مندان این موضوع قرار دهم. هم اکنون فصل اول آن را تحت عنوان «چرا به فلسفه سیاسی نیاز داریم؟» را مطالعه می نمایید. ادامه مطلب را کلیک نماید...
وای!باز هم موتوری
...کلاسم دیر شده بود، سوار تاکسی شدم، هنوز مسیر نصف نشده بود که با تصادف روبرو شدیم! چون در صندلی بغل دست رانند بودم و تصادف هم در مسیر خط ما اتفاق افتاده بود، دید من از راننده بهتر مسلط بود. همانطور که از کنار تصادف رد می شدیم، سعی می کردم که ببینم تصادف چگونه و چه وسیله با چه وسیله نقلیه ای ست؟ انتظار نداشتم که با آدم باشد.
در اطراف تصادف دقت می کردم وسیله نقلیه ای توجه مرا جلب نکرد، لذا دقت کردم که مورد تصادف چیست؟ مثل آن که تصادف تازه اتفاق افتاده بود و هنوز مردم زیاد دورش جمع نشده بود، از لابلای پای چند نفر که اطراف فرد تصادف شده دیدم، دختر خانم نوجوان افغانی مدرسه ای بود که به روی خیابان افتاده بود. دو نفر خانم هم بالای سرش بود و چند نفر مرد هم اطرافش استاده بودند ... ولی دختر خانم مظلوم تلاش می کرد که بلند شود، برای همین سرش را از زمین بلند می کرد، ولی نمی توانیست! چند بار این کار را همانند گنجیشک شکار شده انجام داد، دگر گردنش یارای بلند کردن سرش را نداشت. برای همین دیدم که خون از زیر صورتش جاری بود و پشانی سمت راستش خیلی متورم شده بود که تورم به گونه راستش کشیده شده بود! از این وضعیت معلوم می شد که وضع خوب نداشت... خیلی برام سخت تمام شد، حالم بهم خورد، بخصوص که خانم کهن سالی از عقب تاکسی با تمام احساسات و عواطف از راننده می خواست که آهسته برود ... چند لحظه بعد که از تونیل شاه ابراهیم گذشتم، به حال آمدم و خودم را سرزنش کردم که چرا پیاده نشدم تا آن مظلومه را به بیمارستان میرساندم ...
برای همین از تاکسی پیاده شدم و بلافاصله با پلیس 110 در تماس شدم. تا به جریان اشاره کردم که چنین اتفاق در خیابان امام زاده شاه ابراهیم به وقوع پیوسته ... اپراتور حرفای مرا قطع کرده گفت: بلی! روبروی کوچه بیستم! همکاران ما آنجاست، به اورژانس زنگ بزنید!.
بااورژانس 115 که در تماس شدم. آنها هم گفت: همکاران ما آنجاست!!. یک کمی آرام گرفتم ...
راننده گفت: خیالت راحت باشد! موتوری را هم مردم گرفته بودند!!
تأثیر هم نشینی
دوستی و همنشینی ، برای هر انسان مهمی است. ولی این مسأله برای نوجوان و جوان اهمیت به سزای برخوردار می باشد. زیرا جوان دارای روحیه ای پاک و سرشار از زیبایی و مهربانی است، و از طرفی هم به خاطر کمی تجربه، آن چنان که می باید با چهره ملون مردم زمانه آشنایی داشته باشد را کسب نکرده است. به همین دلیل تأثیرات نیک و بد دوستان و همنشنان، غیر قابل انکار.
آری! ضرر همنشنان ناباب، کار، بلکه مسیر سعادت و شقاوت جوانان را میتوان گفت، دوستان و همسالان رقم می زند. لذا دوستان ناباب برای نوجوان و جوان، از حمله گرگ به گله گوسفند، نسبت به سعاد خوش بختی جوان خطرناکتر می نماید.